طنز
( برگرفته از کتاب انواع ادبی دکتر شمیسا)
طنز و هزل و مطایبه
طنز (Satire) از اقسام هجو است اما فرق آن با هجو این است که آن تندی و تیزی و صراحت هجو در طنز نیست. وانگهی در طنز معمولا مقاصد اصلاح طلبانه و اجتماعی مطرح است طنز کاستن از مقام و کیفیت کسی یا چیزی است به نحوی که باعث خنده و سرگرمی شود و گاهی در آن تحقیری باشد.
بین طنز و کمدی هم البته فرق است. در کمدی معمولا خنده به خاطر خنده مطرح است، اما در طنز خنده برای استهزاء است. بدین ترتیب طنز وسیله است نه هدف. در طنز کسی که مورد انتقاد قرار می گیرد ممکن است یک فرد خاص باشد یا یک تیپ یا یک طبقه یا ملّت و حتی یک نژاد. گاهی نویسنده قهرمان اثر را به سخره می گیرد، اما مراد او کسی یا کسانی بیرون از اثر ادبی است و بدین منظور حتی ممکن است از خود بدگوئی کند.
گاهی کسانی که دعوی و قصد اصلاح مفاسد اجتماعی و تهذیب اخلاق انسانی را داشته اند، به شیوه ی طنز پردازی روی آورده اند و آثار عبید در این زمینه مشهور است. شاعران بزرگ ما نیز در خلاق آثار خود از طنز غافل نبوده اند که به عنوان نمونه می توان از سعدی و حافظ نام برد.
منتقدان فرنگی طنز را به دو نوع رسمی Formal یا مستقیم Direct و غیر رسم تقسیم کرده اند. در طنز مستقیم ، سخنگو اول شخص است. این «من» ممکن است مستقیما با خواننده سخن بگوید یا با واسطه ی کس دیگری که در اثر مطرح است و اصطلاحاً حریف adversarius نامیده می شود. کار این «پامنبری خوان» شرح و بسط و توضیح و تفسیر طنز های سخنگو است.
در طنز مستقیم دو نوع اثر در ادبیات غربی معروف است که عنوان آن ها از اسم طنزنویسان معروف رومی هوراس Horace و جوونال Juvenal اخذ شده است. در طنز هوراسی Horatian Satire سخنگو فردی مودب و زیرک است که با طنزهایش بیشتر باعث سرگرمی و تفریح است تا خش و رنجش. زبان او نرم و ملایم است و گاهی خودش را به سخره می گیرد و هدف انتقاد قرار می دهد (مثل طنزهای حافظ). ر طنز جووانی Juvenalian Satire سخنگجو یک معلم جدی اخلاق است. سبک و زبانی موقر دارد، مفسده ها و خطاها را که به نظر او کاملا جدی هستند بدون گذشت مطرح می کند و باعث تحقیر و رنجش می شود. برخی از طنزهای دکتر جانسون از این قبیل است.
اما طنز غیر مستقیم، طنزی است که در آن قهرمانان اثر، خود و عقاید خود را به سخره می گیرند، گاهی هم نویسنده با تفسیرهای خود و با سبکی روایی، جریانات را مسخره تر نشان می دهد. یکی از انواع آن، Menippen Satire است که از نام فیلسوف یونانی منیپووس Menippus اخذ شده است. از انجا که وارو Varro یونانی هم به این شیوه می نوشت ، نورتروپ فرای در کتاب تشریح نقد ادبی ، به این گون طنز Varronian Satire گفته است. به هر حال ، در این شیوه، گروهی از شخصیت های ورّاج پر حرف که فخر فروش و متفاضل اند و نمایندگان نِحله های مختلف فکری و فلسفی محسوب می شوند، در طی مکالمات و بحث های گسترده ی خود - که معمولا در یک مجلس صورت می گیرد - عقاید و آرا و نقطه نظرهای روشنفکرانه ی دیگران را به نفع خود به باد انتقاد و س خره می گیرند. کاندید ولتر از این قبیل است.
در ادبیات فارسی طنز چه به صورت شعر و چه به صورت نثر، به صورت قطعات کوتاهی در دست است و فقط در سالیان اخیر و بعد از ر واج رمان نویسی است که داستان های بلند مبتنی بر طنز پدید آمده است، مانند آثار طنز نویس معروف ایرج پزشک زاد و برخی از آثار صادق هدایت. بزرگترین طنز نویس در ادبیات قدیم فارسی، عبید زاکانی است که از او آثاری به نظم و نثر در طنز به جا مانده است. طنز نویس بزرگ معاصر شادروان علی اکبر دهخدا صاحب چرند و پرند است. از آنچه که طنز و هجو معمولا به هم رد آمیخته است، برخی از قطعات ایرج میرزا را هم می توان طنز دانست.
اینک حکایتی در طنز از رساله ی دلگشای عبید زاکانی:
«دهقانی در اصفهان به خانه خی خواجه بهاء الدین صاحب دیوان رفت. با خواجه سرا گفت که با خواجه بگوی که خدا بیرون نشسته است و با تو کاری دارد. با خواجه بگفت، به احضار او اشارت کرد. چون در آمد پرسید که تو خدایی؟ گفت: آری. گفت: چگونه؟ گفت: حال آنکه من پیش، دهخدا و باغ خدا و خانه خدا بودم؛ نُوّاب تو، ده و باغ و خانه از من بستدند، خدا ماند.»
علاوه بر آثاری که کلا به قصد طنز و هزل نوشته شده اند، در هر اثر جدیی هم ممکن است طنز و شوخی و مطایبه دیده شود. گاهی اوقات حادثه آن قدر غیر منتظره است که ممکن است بی اختیار باعث خنده شود، به این حالت طنز موقعیت Irony Of Situation می گویند. مثلا در داستان ارمغان موبد The Gift Of Magi اثر او هنری وقتی قهرمان زن تناه دارایی خود یعنی گیسوان بلندش را در شب کریسمس می فروشد تا با آن زنجیری برای ساعت شوهرش بخر، متوجه می شود که شوهرش نیز تنها داراییش یعنی ساعتش را فروخته است تا به او شانه جواهر نشانی هدیه کند. در اینجا خنده، فی الواقع خنده ی درد است.
شوخی و مطایبه عناصر و عوامی هستند که در ادبیات از آن ها برای ایجاد نشاط و خنده در خواننده استفاده می کنند. بذله گویی در قدیم نشانه ی خش و ذکاوت بود و در انگلیسی Wit هم به معنی زیرکی و هم معنی بذله گویی است. نظامی در چهار مقاله در باب شاعر می نویسد: « و شاعر باید که در مجلس محاورت خوشگوی بود و در مجلس معاشرت خوشروی».
شوخی و مطایبه به قول فروید ممکن است فقط برای خنده و تفریح باشد Harmless Wit و یا هدف خاصی را در نظر داشته باشد و در آن طعنه و تعریضی باشد Tendency Wit . فرنگیان شوخی و مطایبه Wit را فقط در زمینه های کلامی به کار می برند، اما اگر در نمایش و فیلم، سر و وضع و رفتار و کردار کسی خنده دار باشد به آن Humour می گویند.
دیگر از اقسام طنز و مطایبه، حاضر جوابی Repartee است. در ادبیات ما مجانین عقلا و بهلول ها و افراد خردمند در جواب شاهان و بزرگان نکته یی در کار می کردند و با حاضر جوابی خود، باعث تنبه می شدند و گاهی خود یا دیگران را از مرگ می رهاندند.
در خاتمه بد نیست که چند کلمه یی هم در مورد «کاریکلماتور» که در سالیان اخیر در ایران به وجود آمده است بنویسیم. کلمه کاریکلماتور را به طنز ار ترکیب دو کلمه «کاریکاتور» و «کلمه» ساخته اند. کاریلکماتور سخنان کوتاه حکیمانه و طنز داری است که گاهی به کلمات قصار نزدیک می شود زیرا در آن نکته یی است. یکی از کسانی که به کاریکلماتور نویسی معروف شده است و در این زمینه کتب مستقلی به چاپ رسانده؛ پرویز شاهپور است و اینکه چند نمونه از او:
سکوت، عاشق شنیدن است.
زنبور عسلی که روی گل قالی بنشیند، دست خالی به کندو باز می گردد.
مطالعه در گورستان احتیاج به ورق زدن سنگ قبرها ندارد.
سوراخ موش، روزنه ی امید گربه است.
قاآنی
پیرکی لال سحر گاه به طفلی الکن
می شنیدم که بدین نوع همی راند سخن
کای ز زلفت صصصبحم شا شا شام تاریک
وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن
تتتریاکیم و پیش ششهد للبت
صصصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن
طفل گفتا: مممن را تتو تقلید مکن
گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن
می می خواهی مممشتی به ککلت بزنم
که بیفتد مممغزت ممیان ددهن؟
پیر گفتا که ووالله که معلوم است این
که که زادم من بیچاره ز مادر الکن
به ههفتادو ههشتادو سه سال است افزون
که که گنگ و لا لا لم بخخلاق زمن
طفل گفتا :خخدا را صصصد بار ششکر
که برستم ز جهان از مملال و ممحن
مممن هم گگگنگم مممثل تو تو تو
تو تو تو هم گگگنگی مممثل
مممن
تقسيم عادلانه ارثيه
زيباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو
بد اي برادر از من و اعلا از آن تو
اين تاس خالي از من و آن كوزه اي كه بود
پارينه پر ز شهد مصفا از آن تو
يابوي ريسمان گسل ميخ كن ز من
مهميز كله تيز مطلا از آن تو
آن ديگ لب شكسته صابون پزي ز من
آن چمچه ي هريسه و حلوا از آن تو
اين غوچ شاخ كج كه زند شاخ از آن من
غوغاي جنگ غوچ و تماشا از آن تو
اين استر چموش لگد زن از آن من
آن گربه ي مصاحب بابا از آن تو
از صحن خانه تا به لب بام از آن من
از بام خانه تا به ثريا از آن تو
تعارف ( ايرج ميرزا )
يا رب اين عادت چه مي باشد كه اهل ملك ما
گاه بيرون رفتن از مجلس ز در رم مي كنند
جمله بنشينند با هم خوب و برخيزند خوش
چون به پيش در رسند از يكدگر رم مي كنند
همچنان در موقع وارد شدن در مجلسي
گه ز پيش رو گهي از پشت سر رم مي كنند
در دم در اين يكي بر چسپ رود آن يك براست
از دو جانب دوخته بر در نظر رم مي كنند
بر زبان آرند بسم الله بسم الله را
گوئيا جن ديده يا از جانور رم مي كنند
اين كه وقت رفت و آمد بود اما اين گروه
در نشستن نيز يك نوع دگر رم مي كنند
فرضاً اندر مجلسي گر ده نفر بنشسته اند
چون يكي وارد شود هر ده نفر رم مي كنند
گوئي اندر صحنه ي مجلس فنر بنشانده اند
چون يكي پا مي نهد روي فنر رم مي كنند
نام اين رم را چو نادانان ادب بنهانده اند
بيشتر از صاحبان سيم و زر رم مي كنند
از براي رنجبر رم مطلقا معمول نيست
تا توانند از براي گنجور رم مي كنند
گر وزيري از در آيد رم مفصل مي شود
ديگر آنجا اهل مجلس معتبر رم مي كنند
از كتاب بخوان و بخند و بخند و بخوان از دكتر كيوانفر
مردان از دو نظر بر زنان ترجيح دارند:اول اينكه ديرتر زير بار ازدواج ميروند. دوم اينكه زودتر ميميرند و راحت ميشوند.
در يك مهماني مهماندار به مهمانان خود گفت:هر كس از زنش راضي نيست لطفاً بلند شود . تمام مهمانان به استثناي يك نفر بلند شدند. مهماندار رو به آن يك نفر كرد و گفت:به به شما چقدر خوشبخت هستيد كه در زندگي زناشوئي از خانمتان راضي هستيد! مهمان گفت :اينطور نيست امروز خانم قلم پايم را با چوب شكسته است. و گر نه از همه زودتر بلند ميشدم.
جواني كه ميخواست ازدواج كند هر دختري كه پيدا ميكرد مادرش نمي پسنديد . اين موضوع را با يكي از رفقايش درميان گذاشت. رفيقش گفت:دختري پيدا كن كه شبيه مادرت باشد. جوان پس از جستجوي زياد دختري شبيه مادرش پيدا كرد و او را به مادرش نشان داد. مادر دختر را پسنديد ولي موقعي كه او را به پدرش نشان داد،پدر خيلي نارحت شد و گفت اصلا قابل تحمل نيست.!!!
مردي تصادف كرده بود بيهوش شده بود. او را به بيمارستان برده بستري نمودند . پس از مدتي كه به هوش آمد گفت: مثل اينكه من در بهشت هستم! زنش كه در كنار او نشسته بود گفت:احمق مگر نمي بيني كه من در كنارت هستم !!!
مردي را گرفته به تيمارستان بردند. دكتر پرسيد اين آقا چه ناراحتي دارد؟ مأمور گفت :اين مرد موقعي كه با مادر زنش دست به يخه شده بود ديديم و او را گرفته و به اينجا آورديم. دكتر گفت:چرا او را به كلانتري نبرديد و او را به اينجا آورديد؟ مأمور گفت: آقاي دكتر اين مرد ميخواست به زور مادر زنش را ببوسد!!!
جواني از سقراط حكيم پرسيد كه آيا من ازدواج كنم يا خير؟ گفت چه بكني و چه نكني هر دو مايه ي تاسف است .
يك مرتاض هندي پس از 48 سال رياضت كشيدن گول خورد و زن گرفت . وي قبل از مرگ وصيت كرد كه روي سنگ قبر او بنويسند «زن گرفتن مشكل ترين رياضت ها مي باشد!!»
برناردشاو ميگويد : مرد تنها حيواني است كه براي چندمين بار ميتوان او را گول زد و زن تنها جانوري است كه به خوبي از عهده اين كار بر مي آيد !
بقراط حكيم روزي كنار رودخانه اي گردش ميكرد يكي از شاگردانش به او رسيده گفت : آيا شما صلاح ميدانيد كه من ازدواج كنم؟ بقراط نگاهي به رود خانه كرد و دامي در آنجا ديد رو به جوان كرده گفت اين دام را خوب تماشا كن و ببين چگونه اين ماهيهاي بيچاره كه در دام افتاده اند تلاش ميكنند از دام خارج شوند و ماهيهاي اطراف دام سعي ميكنند وارد دام شوند!
در يك نماشگاه عكس سه تابلو پهلوي هم حالا مختلفه مردي را نشان ميدادند . تابلوي اول جواني در حال تفكر و تعمق و بلاتكليف - تابلوي دوم مردي را نشان ميداد كه به سر خود ميكوفت و ناراحت و معذب بود تابلوي سوم مردي را نشان ميداد در حال رقص و بشكن زدن و خيلي خوشحال و مسرور بود . شخصي كه اين سه تابلو توجه او را جلب كرده بود خيلي مايل بود فلسفه اين سه تابلو را بداند . متوجه دانشمندي گرديد كه در آنجا حضور داشت از داشمند خواهش كرد كه براي او درباره سه بابلو توضيحاتي بدهد . وي گفت : حالات مختلفه اين سه تابلو خيلي گويا ميباشد . تابلوي اول جواني است كه اطرافيان به او فشار آورده اند كه ازدواج نمايد و بلاتكليف ميباشد تابلوي دوم شخصي را نشان ميدهد كه ازدواج كرده و به دام افتاده است تابلوي سوم نشان ميدهد كه آقا خيلي ناقلا تشريف دارند و زن خود را طلاق داده است .
نويسنده معروفي ميگويد زن مثل كراوات است هم زيبايي به مرد ميبخشد و هم گلويش را فشار ميدهد .
سموئل باتلر طنز نويس انگليسي ميگويد :دزدان سرگردنه يا جان آدم را ميگيرند يا مالش را . در صورتي كه زن آدم هر دو را ميگيرد .
خواب خوش بهترين نعمت است ولي تازه دامادها از آن محرومند .
يكي از عقلا ميگويد : بزرگترين حسن تجرد اين است كه آدم از هر طرف تخت خواب كه بخواهد ميتواند پائين بيايد .
از كتاب لطيفه هاي دانش آموزي : حسين كريمشاهي
مقصر
خانم معلم: سعید تو که همه مسئله ها را اشتباه حل کردی . یادت باشد فردا مادرت را به مدرسه بیاوری.
سعید : خانم مادرم نه ، اجاز ه بدهید پدرم را بیاورم.
خانم معلم: چرا؟
سعید: برای این که خودش اشتباه حل کرده خودش هم بیاید جوابش را بدهد!!!!
آرزو
معلم: هوشنگ ! ببینم وقتی که درسَت را تمام کردی دوست داری چکاره شوی؟
- هنوز تصمیم نگرفته ام اما مثل پدرم آرزو دارم هر ماه یک میلیون تومان درآمد داشته باشم.
- مگر پدرت یک میلیون تومان در ماه درآمد داره؟
- نه آقا! او هم فقط آرزوی این را داره !!!
محتویات نوشابه
معلم : محتویات نوشابه چیه؟
شاگرد: والّا گاز که داره ، آب هم داره، اگر برق و تلفن هم داشت یک سرویس کامل بود!!
نمره تك
پسرم امسال نمره ي تك هم داري ؟ پسر : تك و توكي !!
بيچاره سعدي !
شاگرد :آقا! سعدي در چه سالي فوت كرد ؟ معلم : مرگ سعدي در سالهاي 690 تا 694 هجري قمري اتفاق افتاده است . شاگرد :معلوم ميشود كه بيچاره چهار سال تمام جان مي كنده است !!
هزار پا
معلم :حسن ! بگو ببينم هزارپا ، چه ميكند ؟حسن :هيچي آقا ، صبح كه بيدار مي شود ، شروع به پوشيدن كفشهايش مي كند . وقتي نهصد و نود و نه كفش را پايش كرد ،ديگر شب شده . آن وقت غرغر ميكند و تا صبح كفشهايش را يكي يكي از پا در مي آورد !
گوش تاول زده
معلم : مسعود! چرا گوشهايت تاول زده ؟ مسعود :آقا براي اين كه همين الآن يك خبر داغ شنيدم !!
نمي دانم
معلم:كدام كلمه است كه شاگردهاي تنبل آن را بيشتر از هر كلمه ديگري بكار مي برند ؟ شاگرد : نمي دانم . معلم : آفرين !!
نادرشاه افشار
محصلي شب قبل از امتحان تمام كتابهاي درسيش را باز كرد و از هر كدام به ترتيب يك صفحه خواند . سر جلسه امتحان معلم از او پرسيد :نادرشاه افشار كه بود ؟ محصل فورا جواب داد : نادرشاه افشار مرد متوازي الاضلاعي بود كه از راه ، راه آهن جلفا وارد لوله آزمايش شد و در جنگ با 5458 سلول مغزي از تير تلگرافخانه بلغارستان گريخت و در مرو به دست آسياباني كشته شد . قبر او در پاسارگاد قبله ي مؤمنين و مؤمنات است !!
من هم اميدوارم
معلم : علي اميدوارم كه ديگر نبينم موقع امتحان از روي دست كسي نگاه كني ! علي : آقا من هم اميدوارم كه شما نبينيد !!
طنز رایانه ای
دانشجويان دختر ، جنس كامپيوتر را به دلايل زير مرد اعلام كرده اند :
-
وقتي به آن عادت مي كنيم گمان مي كنيم بدون آن قادر به انجام كاري نيستيم
-
با آنكه داده هاي زيادي دارند ، نادانند
-
قرار است مشكلات را حل كنند ولي در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند
-
همين كه پايبند يكي از آنان شديد متوجه مي شويد كه اگر كمي صبر كرده بوديد مورد بهتري نصيبتان مي شد
دانشجويان پسر ، جنس كامپيوتر را به دلايل زير زن اعلام كرده اند :
-
به غير از خالق آنها كسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد
-
كسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد
-
كوچكترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي كنندذ تا بعداً تلافي كنند
-
همين كه پايبند يكي از آنها شديد بايد تمام پولتان را صرف خريد لوازم جانبي آنها كنيد .(از سایت آموزش و پرورش ناحیه یک کرمان)